تبليغاتX
پریدن پلنگ روی وزن گوزن


پریدن پلنگ روی وزن گوزن

روز راهه های امان پویامک

چترت را به من بده

که هوای چشمم بارانیست

و حنجره ات را نیز

که صاعقهء شکستن را

تا آخرین فاصله

فریاد کنم

تا «نهایت شب»

تا نهایت دیوار

دیوار کور

دیوار کر.

زخم خنده ات را از من مگیر

تا مشق مردن و زخم خوردن را

تا زنده ام

با خنده ام

ایجاد کنم

نوشته شده در 85/10/03ساعت 22:19 توسط امان پویامک| |

انگشت تب دارم را

لای کتاب چشمت میبرم

و در آن سرنوشتم را

تفاول میزنم.

مگر تو،

بی خبر از داغ رخ ماهت

یک شب سیاهی «ریخته در چشم سیاهت»

نفس هایت بی بوی من

تپش هایت بی خوی من

به من گفتی: سلام نه!

خدا حافظ بگو...

نوشته شده در 85/10/03ساعت 22:2 توسط امان پویامک| |


Design By : Night Skin