تبليغاتX
پریدن پلنگ روی وزن گوزن


پریدن پلنگ روی وزن گوزن

روز راهه های امان پویامک

                                                               

      یک کتاب کاش بنویس ...

       بگذار این دقایق « پسی میستِ » معا صر را سر بِبُرند ، شاید انسان معاصر

اینجا هنوز برای انسان بودن چیزی کم دارد و شاید مرگ آنهمه اصحاب فلسفه کم

آورد ، بـرای ایـنکه به من و تو بفهمانند؛ که انسان مرکز جهان است، نه زمین . . .

        ...و من و تـو از ایـن مقوله صـلاح  ذروی سـاختـیم ، عــصر پاریـنـه سنـگی و  

گورهای دسته جمعی . . .

     شاید ما در معنا مداریِ خود اشتباه رفته ایم ؛ اشتباه بزرگتر از فورمول بم اتوم

که قتل عام علف را بر دستان تو با خونِ سیاهِ خاکستر رسم کشید .

      بگذار گـامهایت در دور ترین مرز استوای زمیـن به یـادگار بمانند شاید ریشه دار

شوند .

     تا با نعش خود خو نـکرده ام، میخواهم انشتین برادر خوانـده ام باشد و اسـامه

برادرِ برادرم،تا در فاجعه ی بعدیِ انفجار مرا تا  آغازین  هجای  الفبای  آدمیت پرتاب

کند ...تا شروع راه ، تا قصه ای سیب و حوا ، تا رفتنِ یوسف سرِ چاه . . .

   قبل از اینکه برای خونِ بی خونبهای گوساله ای یک کتاب کاش بنویسی، برای

خودت بنویس، برای خودِ خودت بنویس .

    کاش درضیا فتِ کوچکِ سوم جوزا هیگل و افلاطون معلم ما بودند تا بر تخته های

مشق کودکان جهان جای بابا و آب و نان مینوشتند : « جنگ قدغن» 

     شاید به خوشقولیِ شاعر:

« این کوتاه ترین راه رسیدن به بهشت میبود .»

نوشته شده در 86/05/22ساعت 19:22 توسط امان پویامک| |

داستان کوتاه

شب بود و من بودم، همه چیز رنگ شب داشت و تنها چیزی که مرا و اشیای اتاقم را از شبزده گی می رهانید، گروپ کوچکی بود که بر سقف حلق آویز شده بود، کلکین باز کمی از نور را با خود بیرون می برد و در دل شب می ریخت و من باد را می دیدم که دیوانه وار یخن می درید، دندان می سایید و خود را بر هر چی سنگ و سخت بود می کوبید، می گفتی از یک عمر بی خانمانی به جان آمده بود، ولی ماهتاب خدایی و بی حرف پاره های ابر را حریر می ساخت بعد ساده و بی تکلف بیرون می تراوید و از جنس خدایی اش بر پیکر درختان بی برگ شده رخت می پوشانید. نگاه من از کلکین و اندیشهء مهتاب گذر می کرد و نگران چهار دیواری یک حویلی آن سو تر می شد:

ـ "بی بی امو قصه گکته بگو خو.

ـ کدامه ؟

ـ امو که پری داشت..."


ادامه مطلب
نوشته شده در 86/05/05ساعت 11:38 توسط امان پویامک| |


Design By : Night Skin