پریدن پلنگ روی وزن گوزن
روز راهه های امان پویامک
هق نزن! در واپسین فرصت ماه نا شدنت از آسمان بی افت به برهنگی تیک تاک ساعت های ما دستی بکش و ثانیه های رفتن را پیراهنی از اشتیاق آمدن بده بگذار از ذهن فلج زمین بوسه این همه پا را برو بم و پیش از آن که هزاره ی دیگر اتفاق بی افتد به قرن تو ایمان بیاورم بگذار تا جنگ «رادیکال» «و مرگ زروی» سر نرسیده آخرین لبخند ات را کشف و تقسیم زخم های فلسطین تفریق قصه های عراق و مساوی سنگ پاره های کوچه های قدس کنم تا دنیا دست به نبض ات ببرد و روزنامه ها جای سرخط درشت شان لبخند ترا رسم کنند. های! های! های! ... جاده های سرخ آی! کاخ سفید به سلامتی رییس جمهور گیلاسی دیگر را پر از «جین» سرخ کن چشمت را ببند می شود در ویرانی بلند بلای انفجار لبخند کر و کور اسامه را انکار کنی و در شکم خالی کودکان کابل حدس نان را با نارنجک ... هندوکش هق نزن، نگذار از ارتفاع تو در تو کسی سقوط کند... 30 مهرماه 1387 یک چشم عینک دودی وای! بی صدایی ات عاقبت بودا را به حرف آورد در خراش حنجره ات به روسی نوشت: ـ « توریش » товарйш « ۱ و مهر دهان ات را قبل از دستخط تاریخ زد « یازدهم سپتامبر » ... جیغ می کشی، شرم می کنی، خوابت را سرباز دخترک امریکایی را به انگلیسیِ شکسته بگو: ـ آنسوترک، قیمت یک عصر فاجعه، یک ضرب گلوله، یک چشم عینک دودی، یک گونه شرم چند است؟ وای! زخم پیراهنت پیر مُرد وای! که کفشهایت کهنه شد به اولین پینه دوز « ناتو » بگو: ـ توته های تنم را به زخم های کفش ات پینه کند. ترک های لب ات را لحظه ای خط بزن حسابت را با اسامه پاک پاک کن قبل از آن که به قطار زنده گی بگویی: ـ توقف! این جا پیر مردی پیاده می شود... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ۱ » رفیق ۱۱/۸۶ /۶ گونه ات را از سیب ها پس نگیر بگذار آدم بی شمار به شک بی افتد که با سرخی سیب می شود گناه حوا را شست / / / گریبان می درم ام فصل غچی ها در من مهاجر می شوند / / / اگر چشم هایم را سر راه گذاشته ام هدیه به هم آدم و هم سلولم، به (نجیب آگاه) که گاه و بیگاه ابر هایم را با دست یک سو زد... آقای عشق! هوای من زیر دمای صفر دق کرده لطفن! دستان دلم را در جیب هات جا بده در دلشوره همه باد ها دویده ام تا یادت بی اندازم که خدا سرنوشت همه را کف دست نوشت و من یکی را کف پا هایم صدایم درد می کند با پوزش که زبان مادری دلم لکنت دارد و در خال های خا کستری خاطره ام حدس تو بو گرفته منی در تمام ناودان ها دویده با گلایه ی این که؛ زیبایی زده ام بگیر با نخ های رنگی رگهات هجای دلگیر ـ شاعر ـ را در حاشیه ی لب و پا ورقی لبخندت بدوز تا این همه هجا و ردیف لای من پیر شوند. آ! آقا! مرا نمک بزن، من از گند زدن بیزارم منی که بعد یک عمر خاک شدن و خشت شدن هنوز معنای الف مد و دال و میم می دهم آقا هیچ دلیل ندارد تمام موزه ها و تندیسه ها در بی صدایی عتیقه شان چهر ترا چرت می زنند خدا تراشان پیش از ابراهیم معنای ترا تراشیده اند. نه نگو: ــ اصلن نه مگر شرم این همه انار که به جان درخت افتاده رابطه ی تو و گونه نیست مگر این همه تو که در اکسیجن و هوا ریخته اند چی؟ بگیر دست و آستین بیاور پرچال شانه هایم را دانه بپاش شمار بگیر! چند تا سار از قفسه سینه ام سرک کشید و چقدر پروانه از جمجمه ام پرید. اول جدی ۸۷
برای کوری راه نیست
من برای آمدنت آب آورده ام
| Design By : Night Skin |


