پریدن پلنگ روی وزن گوزن
روز راهه های امان پویامک
گم نه، نگو! می دانم عاقبت مچاله های مرا می خوانی و به یاد مان جنازه ی این همه کلمه و کاغذ لبخند تف می اندازی سویه ی تو چقدر در آکسیژن بلند است در پیراهن درخت چقدر می نشینی رابطه ات با باران و زمین ، چقدر نزدیک است و من در تو چه اندازه کم ام. 2/دیماه 1387 امپراتوری پلک هایت را از این همه من بر ندار، پای دلت را از گلیم دراز تر نکن من دگر دستانش بالا رفته من تسخیر شده من دگر من نیست... 2/خرداد/1385
نوشته شده در 88/05/12ساعت
19:21 توسط امان پویامک| |
| Design By : Night Skin |


