پریدن پلنگ روی وزن گوزن
روز راهه های امان پویامک
روز های من ساری ست که نیست نارنجی رنگ گرمی ست که دیگر های مرا رنگ می زند پرنده قول دروغی که از شاخه های تو می پرد شقیقه ی شام های من پیش از خاکستری شدن سیاه بوده اند. روز های من بی جاده و پیاده رو زیر باران من راه می روند به لرزه میافتند، سرما می خورند روز های من بی چتر
و کلاه کفش های شان را پا می کنند نه ... روز های من که کفش به پا نمی کنند روز های من که پایشان برهنه نیست روز های من که پا ندا شته اند. روز های من در جایی از زمان صف بسته اند و از سفارت گمی گذرنامه می خواهند. 23 اسد ، سیزده هشتاد و هشت هدیه به چهل و دو مین سال تیرباران چگوارا به هورا های ماندگار ی که هنوز در هوا نفس می کشد ... پس از رفتن ات الاهه های مقدس هنوز از شانه هایت نیامده اند هورا هایت را از دل باد برداشته ای صدای موزه هایت را از مگرهنوز حدس کوه شدنت در کودکان و مادران ترانه هایت را برای زمستان های سرد شان خشک می کنند تفنگ ها با جیغ شان ترا حرف می زنند و گنجشکان زبان مادری شان را درگلویت جا گذاشته اند مگر هنوز شانه های زمان ابریست و ناودان ها برای تر شدن ات درد می کشند خیابان ها با صدای پا هایت به مسافرت رفته اند خسته و ژرفای آدم ماندن و مرد شدنت از تو بلند می روند با رژه های تند با سینه های حبس و همین که بهار دیر می کند جای موزه هایت پرچم سبز می شود ۳۱/۸/۸۸ درخت گریان می میری حتا اگر قرن رو برویت به گریه بیافتد حتا اگر پل های پشت سرت خراب نشوند. می میری حتا اگر ثانیه های ساعت یک تیر نخورند. شیار رگ هایت را به ریشه های هر چه نارورن بود دوخته یی دویدن پا هایت را به بال های باد مجنون بید ها را به حال خودشان گذاشته یی تا گریان باشند عرق پیشانی ات را شب بو ها به هم قرض داده اند و شبو ها شب های شبهاست، که شبنمی شدن را از یاد می کنند.
| Design By : Night Skin |


