پریدن پلنگ روی وزن گوزن
روز راهه های امان پویامک
هدیه به هم آدم و هم سلولم، به (نجیب آگاه) که گاه و بیگاه ابر هایم را با دست یک سو زد... آقای عشق! هوای من زیر دمای صفر دق کرده لطفن! دستان دلم را در جیب هات جا بده در دلشوره همه باد ها دویده ام تا یادت بی اندازم که خدا سرنوشت همه را کف دست نوشت و من یکی را کف پا هایم صدایم درد می کند با پوزش که زبان مادری دلم لکنت دارد و در خال های خا کستری خاطره ام حدس تو بو گرفته منی در تمام ناودان ها دویده با گلایه ی این که؛ زیبایی زده ام بگیر با نخ های رنگی رگهات هجای دلگیر ـ شاعر ـ را در حاشیه ی لب و پا ورقی لبخندت بدوز تا این همه هجا و ردیف لای من پیر شوند. آ! آقا! مرا نمک بزن، من از گند زدن بیزارم منی که بعد یک عمر خاک شدن و خشت شدن هنوز معنای الف مد و دال و میم می دهم آقا هیچ دلیل ندارد تمام موزه ها و تندیسه ها در بی صدایی عتیقه شان چهر ترا چرت می زنند خدا تراشان پیش از ابراهیم معنای ترا تراشیده اند. نه نگو: ــ اصلن نه مگر شرم این همه انار که به جان درخت افتاده رابطه ی تو و گونه نیست مگر این همه تو که در اکسیجن و هوا ریخته اند چی؟ بگیر دست و آستین بیاور پرچال شانه هایم را دانه بپاش شمار بگیر! چند تا سار از قفسه سینه ام سرک کشید و چقدر پروانه از جمجمه ام پرید. اول جدی ۸۷
| Design By : Night Skin |


