آ آی!

 ستورِ سوارِ ستور!

 این جا  سوالیه بگذار

پیش از آن که برایت گریه ای سر  راهیِ  گدایی

« پرانتیز » باز کند،

 پیش از آن که حرف « ت » از تو بترسد.

 

یک پُک سیگار فکر کافیست

 یک آدم عشق

ویک نگاه فلسفه

که به برهنگی سیب ها

جای  سرخی « تروریست »

سفید سفید بنویسی

نجابت قدیسه ها چند ساله شد؟

 

تو کامه میگذاری و رد میشی

مگر مهر کفشهات،

 این سیاهی بزرگ

نقطه عطف نیست.

نه نگو 

نقطه،

 شروع،

سر خط

تو برادر منی

اندازه ی همان توته های من

 در دل آوار انفجار،

 قدر همان زخم زبانی

که مادرت را « کنچنی » صدا کرد

 

آری! یک پلک بهم زدن

زیاده است

 که خونت

با خونِ من

همرنگ شوند...

 

 

 

 سلام به فلسفه و همان سطر سر آغاز خانه ات که از خواندنش سرمامیخورم و ولگرد میشوم!
 داریوش عزیز!

من به این شروع تو ایمان آورده ام، درست مثل همین که گفتم، اما من از آن

سرآغازی که در این یادداشت برای آقای (شهیر ) نوشته ام منظورم از (فرهنگی)

بودنش بود.

 من از خدا تشکری میکنم، براي اينكه به من فهماند كه در شناخت كركتر ها اشتباه نميكنم...


 

 

 

             طفلک! ماه را با سنگ نزن!

 

 

آقای شهیر و یا آن که هستی!

اگر زیبایی آن نام«فرهنگی» خانه ات نبود برای تو هم نامه ای مینوشتم، اما با سلیقه ی کج و همان تفاوتی که بین اندیشه ی تو و عاصف و من و این نامه ها است.

میدانم نوشتن آن پیام ات به نشانی این نامه ها به سنگ پراندن کودکی به سوی ماه میماند. اما من این دو نامه را به طیف آدم های مثل خود ات نوشته ام که بعد از رفتن آدم ها پشت شان آب میریزند، نه به طیف آدم های عاصف و آقای حسینی و خودم برای این که آدم های مثل ما میدانیم که کی کیست. من میدانم که یک ثانیه یک برهه یی از زندگی من است و بهتر از تو و همه میدانم که آنرا چگونه ماندگار بسازم .

دوستان بسیار نزدیکم مرا میفهمند که اگر بخواهم فلمی ببینم، آن فلم باید پنج جایزه گرفته باشد و اگر بخواهم زمزمه ای را به گوشم فرو ببرم باید زمزمه حد ماندگار ماندن در گوشم را داشته باشد، پس وقتی به آدم ها فکر میکنم و میگویم سیدعاصف و کسان دگری که نام برده ام برای حال و آیینده ی فرهنگ کار میکنند، ضرور نیست که آدمی مثل تو به دستم چراغ دهد و بگویید: این راه ات.

 اگر تو هم مصرفی فکر نمی کردی و کار های نوشتاری ات بدرد آینده ی فرهنگ میخورد شاید من و یا کس دیگری برایت نامه مینوشت. هر چند من نمی خواهم به چیز های مصرفی فکرکنم، اما کسانی که چشم سالم دارند باید برای کوری مثل خودت اعصا و خط « بریل » بسازند و از این که تا حال نتوانسته یی کسانی را که من دیده ام ببینی من و قلمم برایت تأسف می خوریم    

                                    همین که گفتم…