چندکوتاهه

 

1

در پچ پچ این همه پا

 که پشت زمین را بوسه می زنند

خبر داغ آمدن توست.

 

2    

لبخندت را به قندهار ببر

انار ها برای خنده هاشان

 بهانه می خواهند

 

 3

رمان موهایت را به مجنون بیدها بخوان

تا بعد این خود را تو

یعنی لیلا صدا کنند

 

 26/5/ مرداد87

 

 

 

هدیه به آدمکی که عصر های دلگیر مرا با بزرگی دلش قسمت می کند:

به فانوس عزیز!

 

 

                                          آیینه گی

 

من کورترین کلکین جهانم

تو باز ترین آغوش زمین

که برای باز شدنت

وسعت این سیاره ی خاکی تنگ است.

همین که موهایت را به باد می دهی

انجیل دیگر

نازل می شود

همین که پلک تکان می دهی

جهان دیگر

آغاز می شود.

 

آیینه گی  چشم ات را

شاید پیش از میلاد دریا ها

به نقاشان باران بردند

تا سرنوشت خنده هاشان زلالی تر شود،

 تا آبها رنگ لبخندت را از یاد  کنند

و بعدِ وا کردن لبت

ماهیگیران پیر، سبد های ماهیان صید شده شان را

به آبها، دوباره پس دهند،

سنگ ها تا سنگ هستند

سکوت کنند،

و قایقها تا دنیا دنیاست

دنبال لبخندت، دل دریا ها را گشت بزنند.

 

پس موهایت را  به باد بده

آغوشت را باز ِباز کن

چشمک بزن

چاقو بکش

اصلن بگیر

اصلن بکش

 شاید این مردن لعنتی

عادتم شود...

 

13 مرداد 1387