کمی کابل

 

تانکی از سایه ام می گذرد

جیغِ شکسته شدن استخوان در من عجین می شود

و من همدست با قرص های مُسکن

دموکراسی پاکت می کنیم

برای جواب نامة مادرم

 به فاحشه خانه یی،

پاکت می کنیم

کمی نور شب 14

با چین چادری هرات

کمی گیس پریشان در مشت

کمی حدسی پروچیستا شدن

و اندی تب، از تابستان پل باغ عمومی

 با گونه های گل انداخته ای دخترک دست فروش،  

کمی کابل

از کوچه های دهمزنگ

 

ایرلندی ای می بیندم

و من شرمم را می پیچم

درعکس سیاه رییس جمهور

دست در دست با همتای امریکایی اش

و درشعار یکشبه اش

مچاله می کنم

و تا می کنم در جیبم

و نامه را ادامه می دهم

راستی مادر!

من جور و تکله

 تک و پتره ام

 یک روز نامه شعار و دو رییس جمهور در جیب دارم

چرخ بالها روی سرم گشت می زنند

راستی یادم رفت اگر برگشتی

 این هم چند تا نام شب

دانشگاه

سرباز أتلاف

واسکت انتحار

«غم نان»

و این نشانی من:

پسرک بی تذکرة افعانی

کنار خانه های سوخته

سمت چپم چندتا تیرِ چراغ

سمت راست نل خشک آب

و روبرو یک منظر تازة انفجار...

 

20 سنبله 1387