اکسیجنِ مسموم
کفِ پاهایم با زمین هیچ نسبتی ندارند
غیر از این که چرخشش را زیر پای کنند
نفس نفس زدنِ ششم با هوای ابری هیچ
قراردادی نبسته است
غیر این که این اکسیجن مسموم را ریشخند
کنند
ترانه خوانی های نبضم
نُتِ هیچ آهنگیرا ندزدیده
مالیکولهای خستهی خونم
هیچ رودی را نیالوده.
آری رفیق!
جهان چه دارد
غیر این که خودش را قد بلند در آیینهی
زمان ببیند
و به لجنزاری که در برابرش میافتد، تُف بیاندازد.
14 اردیبهشت 1391 کابل
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:26 توسط امان پویامک
|