چترت را به من بده

که هوای چشمم بارانیست

و حنجره ات را نیز

که صاعقهء شکستن را

تا آخرین فاصله

فریاد کنم

تا «نهایت شب»

تا نهایت دیوار

دیوار کور

دیوار کر.

زخم خنده ات را از من مگیر

تا مشق مردن و زخم خوردن را

تا زنده ام

با خنده ام

ایجاد کنم